یه جور تنوع طلبی در من وجود داره که بعضی اوقات خودم از این تنوع طلبی لذت میبرم اما بعضی اوقات باعث ناراحتیم میشه ...
سه شنبه
امروز صبح ساعت 9 بیدار شدم کیا از سر کار اومد و نمیدونم یه چیزی به اسم صبحانه اماده کرده بود ...مسیییییی هر چند هیچی نداشت ولی باز هم تشکر ساعت 10 رفتم کتابخونه 3 فصل اخر برنامه نویسی شی گرا،وراثت ،عملگر ها رو خوندم کلی هم با این وراثت کیف کردم از بس بحث زیبایی داره مثل این میمونه دوست داری بری توش و اصلا ازش نیای بیرون حتی چندین ساعت ....امیدوارم تابستون بتونم برنامه نویسی رو به طور جدی شروع کنم
دیگه ساعت 4 تل زدم دیدم کیا از خواب بیدار شد اومدم خونه و نهار خوردیم و قرار شد بریم بیرون ولی چون کمی خسته بودم گرفتم خوابیدم تا ساعت 7 البته از 6 تا 7 وقتی بیدار شدم انقدر خواب داشتم دوست داشتم فقط بخوابم ...رفتیم بیرون خیلی چیزا دوس داشتم بخرم هر چند پولی در بساط نبود ولی یه مقدار وسایل ضروری رو خریدیم اولش رفتیم نظام وفا بعد از اونجا رفتیم نادری کیا میخواس کتاب بخره کتاب خوب نبود البته بیشتر میخواست یه یچزی رو ببینه دیگه این کتابه نبود من هم کمی واسه خودم گشتم دنبال کتاب ...یه چیز دیگه صبح توی کتابخونه میخواستم کتابهای مهاجرانی رو بگیرم دوس دارم بیشتر ازش بدونم ....برای خواهر زاده هام هم میخواست کتاب بخرم ولی نشددددد...
رفتیم سبزه میدان ...میخواستیم تلفن بخریم الان نزدیک یه دو هفته ای میشه که تلفن نداریم دیگه رفتیم جای همیشگی تلفن خریدم ..بعدش رفتیم برام یه دمپایی خریدیم این مغازه توی بازاره ولی نمیدنم چرا مثل همه بازاری ها اینقدر گرانفروش نیس ؟؟!!!!قیت هاش همیشه خوب بود البته من نمیخواستم از اینجا بخرم اما کیا اکثرا کفش هاش رو از اینجا میگیره ...دمپایی نارنجی...
اومدم بیایم خط سوار شیم چون همیشه تجربه این رو داشتم اگه برای تاکسی صبر کنیم باید یه حداقل 20 مین منتظر بمونیم به کیا گفتم بیا با خط بریم گفت نه با تاکسی میریم دیگه اومدیم که با تاکسی بیایم گیر داد که نه بریم با همون خط بریم من هم لجبازیم گل کرد و گفتم نه وقتی اومدیم تا اخرش باید وایسیم ....(غلط کردمممم)تا 20 مین منتظر شدیم کیا گفت پس خودت ماشین بیر هر چی وایسادیم ماشین گیر نیومد و کیا گفت بریم پایین یه فکر کنم یه مین نشده بود که ماشین گیر اومد ااااااااااای من کنف شدمممممممممممممممم....کلی خوجول شدم دستت درد نکنه واقعا ....وقتی رسیدیم خونه کلی تنقلات هم خریده بودیم دیگه این داداشی کلی روی اعصاب من پیاده روی کرد روی تخت نشسته با پاش میزنه به دستم آآآآآآآآآآآآآآآآی حرصم در اومده بود...بچه پرووووو!!!!!
چهارشنبه
کیا امروز صبح رفته سرکار حالم خیلی بده سردمه ،دلم درد میکنه ،حوصله هم ندارم دیگه نتیجه اش این شد که تا ساعت 11 بخوابم البته خواب که نبوم فقط زیر پتو بودم چون میخواستم گرم شم ..وقتی هم که بیدار شدم کمی دنبال درمان خودم بودم اولش یه امپرازول خوردم گفتم شاید معدمه اما دیشب که گوجه سبز خورده بودم +یه چیز که اسمش یادم نیس از اون موقع این حس اومده بود سراغم .. نهار رفتم خونه بابا بعد از نهار اومدم شروع کردم درس خوندن ولی حالم همچنان بد بود فقط تونستم امروز یه فصل رو بخونم اون هم خیلی ازش بدم میومد خواستم زودتر تمومش کنم ....ساعت 7 هم فوتبال میداشت من هم دیدم خسته شدم نشستم فوتبال دیدم به خانواده عزیزززز...بعدش شام رو اماده کردم زیاد نتونستم شام بخورم همچنان حالم بد بود ...گفتم حتما فشارم افتاده که یه اب قند درس کرم دیدم بللللللللللللللله ...دقیقا حالم خوب شد قرار شد بریم بیرون چون امشب اخرین شب تبلیغاته ...به شیتل اینا هم گفتم میای اونها هم اومدند رفتیم عدل و خیام دیگه خیی شلوغ بود ولی فقط پسمل ها بودن از دخی ها زیاد خبری نبود ...بعد از مناظره دروغ*ی*ن اح*م *ی رفتیم واقعا من موندم این مرد ....داره کی رو گول میزنه مردم احساساتی کشورمون رو ...من متاسفم به داشتن چنین ...
ساعت 1 اومدیم خونه داداشی رو هم دیدیم یه تبلیغات دروغ ممنوع گرفته بود دستش بیخیالش شدیم فقط شیتل ازش فیلم گرفت ....
اومدیم خونه بیشتر از همیشه خسته بودیم خواستم درس بخونم ولی گفتم اگه الان بیدار بمونم دیگه فردا صبح دیر بیدار میشم فکر کنم ساعت 2 یا بیشتر بود که خوابیدم ...
پنج شنبه
من هم هر از گاهی صبح تلفن رو تنظیم میکردم که نیم ساعت دیرتر بیدار شم دیگه ساعت 9 بیدار شدم خوندم تا ساعت 1:25 همه فصل ها رو خوندم ...کلی هم به خودم افتخار کردم که تونستم کتاب رو 2 دور کامل بزنم...خیلی خوب بود ..البته توی تشریحی ها یکی رو ننوشتم اینقده دلم سوخید ناراحت شدم وقت اومدم اصلا جواب رو ندیدم ...به کناریم هم امروز کلی تقلب رسوندم ..بیچاره اخه بار دومش بود...امیدوارم قبول بشم ..
توی راه هم یه مرغ گرفتم اومدم خونه سوخاری درست کردم اما زیاد نتونستم بخورم چون همون اول که اومدم کیا برام اب سرد و بستنی اورد یه جورایی اشتهام برای غذا از دست رفت ...
الان هم کیا رفته سر کار من شروع کنم خونه رومرتب کنم چون خیلی شلوغ شده
جمعه
امروز روز ملت بود روزی که مردم باید انتخاب میکردند البته من و کیا زیادی بیخال بودیم توی تی وی نشون میداد که خیلی شلوغ بود..کیاصبح گفت همکارم میگه زود برید رای بدید اینها امسال نمیخوان زیاد تمدید کنند چون اونهایی که هوادارهای ا .ح . م .د .ی هستند زود رای میدند و دیگه ما ساعت 9 رفتیم وقتی هم که رفتیم یه 10 نفری بودن خانمه برگشته به یه خانم که داره رای میده میگه خانم تا الان کجابودی ؟؟؟البته لحنش کمی تند بود ...خیلی ناراحت شدم دیگه رای دادم اومدم بیرون دیدم کیا میگه در رو برای چند نفر بستن...دلیلشون این بود که بهشون زمان تمدید اعلام نشده بود؟!!!!!.خیلی عصبانی شدم ..... اومدیم خونه کمی حرف زدیم و دیگه کلی منتظر شدیم تا ساعت 1:30 انقدر غم انگیز بود وقتی دیدم ارای ا*ح^م#د@ی بالاست فکر کنم همون جا باید فاتحه م$و@س@وی رو میبایست میخوندم ولی هنوز امیدوارم بودم این تنها رای شهرهای کوچک بود تهران مونده
شهرهای ترک نشین مونده بود ......اما زهی خیال باطل انقدر این مرد تونسته در مردم با ...نفوذ کنه که ترک ها هم تعصبی به این موضوع ندارن .......خیلی چیزها هست که نمیشه نوشت فقط افسوس
دیگه 30 دقیقه یا یه ساعت ارا رو اعلام میکردن ما هم بیشتر از پیش ناامید میشدیم مگه میشه تنها 3 میلیون به م$و@س@وی رای داده باشن ؟؟؟!!! تا ساعت 3 که اومدیم نت انقدر توی سایت ها گشتیم تنها چیزی که بیشتر از هر چیزی توجهمون رو به خودش جلب میکرد تخلفات انتخاباتی بود ...اما اینها همه مسخره است چون با یه حساب ساده میشه به این پی برد که تنها پیروز این جریان کسی جز ا@ح»@م@د#ی نبوداگه 70درصد از جامعه ما قشر کم در امد رو تشکیل بدن مطمئنا این امار کاملا واقعیه وقتی توی روستاها 70 درصد بهش رای بدن این یعنی چی؟
فقط ناراحتم از اینکه 4 سال دیگه باید گرانی رو تحمل کنیم هر لحظه باید تنمون بلرزه که نکنه چون ایران تحریم شده دیگه قطعه شرکت نرسه و کیا از شرکت اخراج شه ..همه اینها در حد یه احتماله که امیدوارم هیچوقت به واقعیت تبدیل نشه راستی اگه بشه چی؟!!!!!
این روزها همه جا شده حرف از انتخابات واقعیتش خودم هم خسته شدم از این حرفهای تکراری این چیکار کرد اوتن چیکار کرد این کاندیدا میاد اون یکی رو تخریب میکنه و برعکس ....واقعا توی کشور ما چه خبره خدا میدونه... این همه مفساد مالی و همه بالایی ها همیشه حرف از خدا و پیغمبر میزنند من فقط موندم اگه یه روزی اینها بمیرن با این همه کارهای نیکو خدا باید طبقه چندم بهشت رو بهشون بده؟!!!!!
فقر داره توی کشور بیداد میکنه و اقای احمدی میاد و درست زمان انتخابات اسامی مفاسد رو اون هم به صورت خیلی کورکورانه نام میبره ...این یعنی چی؟؟؟ همه اینها برای به قدرت رسیدنه نه برای خدمت رسانی به ادمها...
پنج شنبه هم میتل اینا اومدن خونمون ای من کیف کردم درس خون که نبودم ساعت ۸ اومدند گفتن بریم بیرون من هم از خدا خواسته دیگه شام رو اماده کردم و بعد از شام رفتیم بیرون البته باقالـــــــــــــــــــــی هم برده بودیم من عاشق باقالی هستم از بس خوشمزه است ![]()
دیگه باهم رفتیم بیرون تا ساعت ۱۲ فکرکنم بیرون بودیم بعد اومدیم و کلی حرف زدیم البته بیشتر کیا حرف میزد یه جورایی فقط خندیدم ...از روزهای مجردی که اقا عاشق که نبود به قول خودش عاشق من بودند
حرف زد از شیطنت هایی که داشت ...این پسرها همیشه یه ریگی توی کفششون هست ...البته همه این حرفهارو قبلن بهم گفته بود...تکراری بودن حرفهاش هم خنده داره ![]()
دیگه میتل اینها خونه بابا اینها موندن...نهارخونمون بودن یه قیمه ای درستیدم که فکر کنم ما الان ۶ ماه میشه قیمه درست نخوده بودیم کیا دوست نمیدارددددددد
دیگه شب هم موندن تا بابا اینها بیان شب هم که شام خونه بابا بودیم کیا رفته بود سر کار بعد از شام رفتیم خونه داداشی تولد شیتل بود دیگه کلی پذیرایی شدیم
شیتل ۲۳ ساله شد
...بعد از اینکه اومدم خونه هر چقدر تلاش کردم خودم رو قانع کنم نتونستم اخرش هم یه اس ام اس نامردانه به کیا فرستادم
کیا هم دید نمیتونه جواب بنده رو با اس ام اس بده تل زد و ...![]()

امروز صبح اولین امتحان داده شده و البته خوب هم خدا رو شکر البته فکر میکردم ساعت ۸تا ۱۰ ولی ساعت ۱۰ تا ۱۲بود
و نتیجه اینکه یه بار رفت و برگشت به دانشگاه!!!!!!!!!!خسته نباشی ...

دیشب هم کلی با هم اختلاط کردیم البته اصل سیاسی نبود خوشبختانه ...کمی با هم حرف زدیم همیشه این حرف زد بهترین راه برای حل مشکلاته ولی هم من و هم کیا لجبازی میکنیم و اینجوری میشه که بعضی اوقات به مشکل برمیخوریم ...

دیگه بعد از مناظره شیخ شروع کردیم به درس خوندن تا ساعت ۳ بیدار بودیم که من کم اوردم خوابیدم تا ساعت ۵ بعد از نماز هم خوابیدم ساعت رو تنظیم کردم ۶ اما بیدار شدم چند صفحه خوندم خوابم برد باز همینجوری ساعت ۸ فکر میکردم امتحان دارم با داداشی رفتیم و داداشی رفتم دانشگاه من ناحیه۲ که اون هم سوتی دادم اومدم خونه گفتم یه چرتی بزنم بیدار شم خوب بخونم که بیدار شدم دیدم ساعت ۱۰ شده
ضد حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــال بود اساسی
اومدم خونه خیلی خواب داشتم ولی دوست نداشتم بخوابم نتیجه رفتم بالا ببینم امتحان داداشی چطور بود که خوشبختانه خوب بود ..البته پیام نور با برداشتن نمره منفی حدمت بزرگی به همه کرده ما به همین هم قانعیم
اااااالهی کیا هم اومد بالا بعدش یه نیم ساعت بالا بود و رفت امتحان بده ...ایشالله همتون قبول شید ![]()
اومدم پایین بابا کاهو اورد بود درست کردم ..خیسوندمشون دیدم عرفان اومد دیگه رفتم سراغ کارهای خودم و خونه رو تمیز کردم ..وقت امتحانات خونه ما دیدنی میشه به قدری بینظم هستیم که ...وقت رفتن دلم برای خونه هم میسوزه
خونه رو جارو کشیدم و ظرفه رو شستم و نهار اماده شد فقط الان مونده کیا بیاد و نهار بخوریم
پ.ن:گل دختر....
پ.ن:کیا اومدم من برم نهار رو بیارم بزنیم و رگ![]()
هس پسرک دیشب از حرفت ناراحت شدم ولی خوب یاد گرفتی ما رو خر کنی نامزدی گذشت ما الان 4 سال و 7 ماهه که با همیم
دیده ام سوی دیار تو و در کف تو
از تو دیگر نه پیامی نه نشانی
نه به ره پرتو مهتاب امیدی
نه به دل سایه ای از راز نهانی
دشت تف کرده و بر خویش ندیده
نم نم بوسه باران بهاران
جاده ای گم شده در دامن ظلمت
خالی از ضربه پاهای سواران
تو به کس مهر نبندی مگر آن دم
که ز خود رفته در آغوش تو باشد
لیک چون حلقه بازو بگشایی
نیک دانم که فراموش تو باشد
کیست آن کس که ترا برق نگاهش
می کشد سوخته لب در خم راهی ؟
یا در آن خلوت جادویی خامش
دستش افروخته فانوس گناهی
تو به من دل نسپردی که چو آتش
پیکرت را زعطش سوخته بودم
من که در مکتب رویایی زهره
رسم افسونگری آموخته بودم
بر تو چون ساحل آغوش گشودم
در دلم بود که دلدار تو باشم
وای بر من که ندانستم از اول
روزی آید که دل آزار تو باشم
بعد از این از تو دگر هیچ نخواهم
نه درودی نه پیامی نه نشانی
ره خود گیرم و ره بر تو گشایم
ز آنکه دیگر تو نه آنی، تو نه آنی
سلام امروز شاید برای همیشه فراموشت کردم البته از این بابت خیلی خوشحالم
خدایا از این لطفی که بهم داشتی ممنونم
غم ازدرون مرا متلاشی کرد
کاهیده قطره قطره تنم در زلال اشک
من پیشرفت کاهش جان را درون دل
احساس می کنم
احساس می کنم که تو بخشیده ای به من
این پرشکوه جوشش پر شوکت غرر
در من نهایت انتظار و نه امیدی
امید بازگشت تو ؟
بی حاصل
من از تو بی نیازتر از مردگان گور
دیگر به من مبخش
احساس دوست داشتن جاودانه را
با سکر بی خیالی
اعصاب خویش را
تخدیر می کنم
من قامت بلند تو را در قصیده ای
با نقش قلب سنگ تصویر می کنم
تبلیغات

